السيد محمد حسين الطهراني

220

امام شناسى (فارسى)

چون معلوم است كه سؤال كننده به‌طريق استفهام هميشه بايد يكطرف جمله را نفى قرار دهد ، مثل آنكه مىگويد : زيد را ديدى يا نديدى ؟ حسن درس خواند يا درس نخواند ؟ و امّا اگر مثلًا سؤال شود حسن درس مىخوانَد يا مغرور به‌خود است ، حتماً براى آنكه اين معادلهء استفهاميّه صحيح باشد ، بايد گفت كسى كه مغرور به‌خود باشد درس نمىخواند بنابراين در جملهء « مغرور به‌خود است » ، يك جمله منطوى و مختفى است و آن اينكه : « درس نمىخواند » ، و همچنين از اين طرف « مغرور به‌خود است » عِدْلش « مغرور به‌خود نيست » خواهد بود و چون در جمله استفهاميّه فوق به‌جاى مغرور به‌خود نيست ، جمله « درس مىخواند » قرار گرفته است ، لذا بايد گفت در اين جمله ، « جملهء مغرور به‌خود نيست » منطوى است ، و حاصل چنين مىشود حسن مغرور به‌خود نيست و درس مىخواند يا مغرور به‌خود است و درس نمىخواند . در استفهام بايد طرفين جمله ، نفى و اثبات باشند حسن / درس مىخوانديامغرور به خود است حسن / مغرور به خود نيست‌يادرس نمىخواند در آيه مباركه نيز طرفين جمله استفهاميّه نفى و اثبات نيست ، تا احتياج به‌جمله منطوى و مختفى ديگر نباشد ( چون يهدّى در اصل يهتدى بوده و قاعده در باب افتعال جواز ادغام تاء افتعال است در عين الفعل ، بعد از آنكه او را قلب به عين الفعل نمايند ) و حاصل معنى چنين مىشود آيا كسى كه هدايت به‌حقّ مىكند سزاوارتر به پيروى است يا كسىكه خودش هدايت نيافته است مگر به‌هدايت غير . چون جملهء « هدايت به‌حقّ مىكند » عِدْلش « هدايت به‌حقّ نمىكند » خواهد بود ، بنابراين استفاده مىشود كه كسىكه هدايت نيافته است مگر بهدايت غير ، هدايت به‌حقّ نمىكند . و نيز چون جملهء « كسى كه خودش هدايت نيافته است مگر به‌هدايت غير » عِدْلش جملهء « هدايت ذاتى يافته است » خواهد بود لذا استفاده مىشود كه كسى كه به‌حقّ هدايت كند كسى است كه ذاتاً هدايت يافته است ، نه به هدايت غير .